+ حقيقتي که در کالبد زمان نمي گنجد

يکشنبه 5 خرداد 1387 ساعت 1:11 صبح

چند روزي هست تصاوير جالب و ديدني از آزاد سازي خرمشهر در ابتداي جنگ تحميلي مي بينم که حسابي حالم را دگرگون مي کند . با خودم فکر مي کنم وقتي درباره شهدا ، جانبازان و ايثارگران دفاع مقدس مقالاتي مي نويسيم و مي خوانيم که سرشار از تعاريف و تماجيد مملو از احساسات پاک هستند ، اينها تنها يک نوشته بر پايه ادبيات غني ، نيستند . حقيقتي هستند که در کالبد زمان نمي گنجد و تا آن را با تمام وجود لمس نکنيم قادر به درک آن نخواهيم بود . عده اي اين عمل را تشبيه به بتهاي جاهليت کرده و مي گويند که ما از آنان بت ساخته ايم . اين نوع تفکر نابخردانه است چرا که آنان ره صد ساله را يک شبه طي نمودند و با قوه ايمان خالصي که در مکتب جبهه ها بدست آورده بودند و با توکلي بدون ترديد و لغزش از خداوند متعال مدد گرفته و کاري کردند که جهاني را به حيرت واداشت . حال چگونه وصف آن را به بت سازي تشبيه مي کنند .
امام خميني رحمة الله عليه با آن عظمت و بزرگي که با درک و بينش عميق از اوضاع اجتماعي زمان خود و با محبوبيت حاصل از ايمان قوي و تقواي الهي در ميان مردم پيدا کرده بود، پوزه استکبار را که دنيائي آن را مورد حمايت خود داشت ، به خاک کشاند و آنگاه نوجوان سيزده ساله اي را (شهيد حسين فهميده) رهبر خود مي خواند .
حال من حقير و بريده راه و خسته از ناملايمات زندگي کنوني در جامعه اي که انگار فراموش کرده ايم که اين آزادي و امنيت محصول چه خونهائي است ، به خاطر عشق به بهترين بندگان خدا و حسرت خويش از عدم درک صحيح از آنان متهم به پرستش بتهاي مکتبي مي شوم ، و اين تنها بي خردي يا غرض ورزي عده اي تازه به دوران رسيده را مي رساند .
ما اگر مردان خدائي را ياد مي کنيم آنان را مي ستائيم ، قبل از هرچيز به بنده بودن آنان تاکيد داريم و اينکه آنان نيز مانند ما از جنس خاک بودند ، ليکن با توجه به عشق و ايمان به خداي تبارک و تعالي به درجه اي از معنويت رسيدند که در آسمان دلها جاي گرفته اند و درخشيدند . ما نيز خود را موظف به رهپوئي آنان دانسته و راه و رسمشان را مقدس مي دانيم .
اينکه مدام از رشادت و دلاوري آنان به صورت اسطوره اي سخن به ميان مي آورم ، زماني بدان رسيدم که در رزمهاي شبانه آموزشي و جنگ با دشمن فرضي را در سياهي شب تجربه کردم و در آن لحظه متوجه اندکي سستي پا و لرزش دل خود و همراهانم شدم . در حالي که به گفته فرماندهان ، بزرگي اين انفجارات و شليکهاي پر هياهويش نمي توانند تداعي کننده و تصوير واقعي از ميدان هاي نبرد جنگ تحميلي باشند .
ما که در گرما بيش از يک ساعت طاقت نگه داشتن ماسک بر روي صورت خود نداشتيم و يا حالت آماده باش و غلت زدنها و سينه خيز رفتن ها بر روي سنگلاخ و خار هاي درنده . ساده تر بگويم بي خوابي شبانه و پياده روي هاي طولاني . جالب تر اينکه ما در دل بيابان چلو خورشت صرف مي نموديم و ... .اما در زمان جنگ رزمندگان اسلام ، با کمترين امکانات و سخت ترين شرايط ، آب اندکي هم که بدست مي آوردند به هم رزم خود مي بخشيدند و از مولايشان ابا الفضل العباس (ع) تبعيت کرده و مدد مي گرفتند .
از اينها گذشته چرا به اين فکر نمي کنيم که مگر بعثي ها با اين همه تجهيزات و ادوات جنگي و قدرت هاي غربي حامي آنان ، چه کم داشتند که از تعدادي جوان و نوجوان و پير سالخورده مبتدي ، با کلاشينکف و تسليحات ساده شکست خوردند ؟
اينجاست که روح بلند آنان بواسطه عشق و ايمان ، تجلي يافته و باعث به حرکت در آمدن قلمها و به تصوير کشيدن حماسه هاي عظيم مي شود ، آن هم بعد از گذشت سالها توسط کساني که رنگ و بوي جبهه را نديده و استشمام نکرده اند . چنانکه عاشورا و تاسوعا اسلام را زنده نگهداشته است .
سالروز آزاد سازي خرمشهر بر دلير مردان و شير زنان دفاع مقدس چه آنان که رفتند و داغشان بر دل ما نشست و چه آنان که به خواست خدا ماندند تا پايه هاي قوي و استوار در جامعه اسلامي ما باشند ، تبريک و تهنيت عرض مي کنم . « گواراي وجودشان باد »


نویسنده : علي يکتا

هدایای شما [ هدیه]

 

+ اعتراف نامه اي به شهيد

شنبه 21 ارديبهشت 1387 ساعت 12:2 عصر

بسم رب الشهداء و الصديقين


سلام و درود خدا بر تو اي شهيد
سلام بر تو که جان گرامي ات را در راه خدا و عشق به دين و وطن ، بي درنگ فدا نمودي .
درود بر تو که دل از همه رنگهاي دنيايي بگسستي و سوار بر اسب راهوار هدايت در جاده ي نور به سوي معبود شتافتي بدون آنکه لحظه اي ترديد به دل راه دهي .
ستاره اي شدي در آسمان و درخشيدي ، و راهنمائي براي شبگردان گم کرده راه ...
با خون پاکت ، زيبائي ها آفريدي و نقش عشق و معرفت را با سيطره بر هستي ، در صفحه روزگار ترسيم کردي ...
و شيطان با همه مکر و حيله و نفوذش در برابر تو زانو زد ...
ميدانم که هنوز در راه خدا به جهاد خود ادامه مي دهيد و ميدانم که شما زنده ايد و اين ما هستيم که مرده ايم و در دنياي ماديات غرق شده ايم ...
هنوز تصوير شماست که بر لوح دلها حک شده و مايه دلگرمي ، اميد و نيروي جهادگران خدا جو ، عاشقان ولايت ، عدالت پيشگان راه هدايت ، و خدمتگزاران اين ملت مي باشد.
بزرگي مي گفت شهدا مانند شيشه عطري مي مانند که با شکستن قفس ،و عروج ، عطرشان فضاي هستي را پر مي نمايد و آنگاه همگان به گوهر وجودشان و زيبائي راهشان پي خواهند برد .
بعضي هنگام جسورانه و ساده لوحانه از خداي خود شهادت را درخواست کرديم و بارها گفتيم اللهم الرزقنا توفيق الشهادة ... اما لحظه اي بر اعمال خود انديشه نکرديم و اندکي به راهي که شما پيموده ايد فکر نکرديم و مثل هميشه با راحت طلبي و بدون تلاش ، بهترين ها را از خدا خواستيم ...
از خاطرات خوانده و شنيده و از سرگذشت برجاي مانده شما ، دانستم که چگونه در مقابل آتش و پولاد و اهريمن سينه سپر کرديد و با خون خود ، خاک مذلت بر سر شيطان صفتان ريختيد ...
با همه شجاعت و رشادت و دلاوري ؛ تواضع و فروتني تنها بخشي از صفات والاي شماست .
اي عزيزان و مقربان درگاه الهي ، واي به حال روزي که شما ، ما را فراموش کنيد و به حال خودمان واگذاريد ؛ هر چند ما نه تنها شما را بلکه خود را نيز فراموش کرده ايم ...
آگاهيد که گريه هايم در گلزار شما ، براي تيره روزي ، سرگرداني و گمراهي خودم بوده وگرنه شما که عند ربهم يرزقونيد و ما جيره خواران شما ...
آگاهم که سعادت اعتراف و جيره خواري را نيز از استمدادها و عهد هاي با شما ، هنگام تحويل سال در پاک ترين سرزمينها که خون شما بدان آغشته گرديده و مطهر شده ، يافته ام ...
خوب ميدانم که هرگاه دست ياري به سويتان دراز کردم دست رد به سينه ام نزديد و هرگز فراموش نمي کنم که چگونه با پرتو نور خود ، بر دل ظلمت زده ام ، تاثيري شگرف و تحولي عظيم ، بر زندگي ام داشتيد .
کوتاهي کرديم ... فريب خورديم ... فراموش کرديم ...


شهدا به خدا شرمنده ايم ...


اي رهپويان راه انبياء و اولياء الهي و اي خونين بالان راه خدائي 
                                                                      التماس دعا...


نویسنده : علي يکتا

هدایای شما [ هدیه]

 

+ رنگ شهادت . . .

پنجشنبه 2 اسفند 1386 ساعت 6:19 صبح

بسم رب الشهداء و الصديقين


گاهاً بنر و پوستر هائي از شهداي عزيز را ديده ام که طراحي آن بر اساس رنگ هاي تيره و بيشتر رنگ سياه شکل گرفته اند . هميشه با خودم فکر مي کنم رنگ تيره و رنگ سياه نشان از غم و اندوه و ظلمت است . همانطور که مرسوم است هنگام عزا و ماتم تيره پوشي را سر لوحه کار قرار مي دهيم . اما در مورد شهدا به شخصه اعتقاد دارم رنگ تيره مناسب نيست ، ديگر اين جمله ملکه ذهن همگان شده و باور داريم که شهداء زنده اند . مقام معظم رهبري نيز فرموده اند : شهداء در قهقهه مستانه شان عند ربهم يرزقون اند ...، آيا باز رنگ تيره منافات دارد ؟
رنگهاي زيبا که مملو از پاکي ، رشادت و ايمان هستند باز هم در مقابل چهره زيبا و نوراني آنان که حاصل از عشق و مهر و معرفت فراوان به معبودشان است ، اداي تعظيم مي کنند .
شهيد يک واژه است که درونش هزاران لغت عرفاني و ملکوتي نهفته است و سر چشمه و منشا اين معاني ، رفتار و سيره ي شهيدان عزيز در زندگي شخصي و مراودات اجتماعي شان مي باشد . حال با کدامين رنگها مي توان صافي و زلالي روح بلند و ملکوتي شان را به منصه ظهور رساند .
آري ما نعمت بزرگي را در فراغشان از دست داده ايم و اينک دل سياه ما مانده است و حسرت . و آنان در مهماني پروردگار رحيم و کريم در کنار انبياء و اولياء الهي، در شور و شادي وصف ناپذيري به سر مي برند .
من يک جوان نسل سومي تنها از شنيده هاي بزرگان و بازماندگان دفاع مقدس و خاطرات به جا مانده از آن سبک بالان عاشق ، ذهنيتي در فهم محدود خود ايجاد نموده ام ؛ و باز ادراک بعضي از مسائل برايم دشوار و سنگين است . براي جواني که از درد اندک و زخم سطحي مي هراسد بسيار سخت و دشوار است بدنهائي را ببيند که جسورانه ، دلاورانه و غيرت وار به خاطر عشق به وطن ، اسلام و آزادي ، سوراخ سوراخ ، دريده و يا تکه تکه شده اند . چه سرها و پاها و دست هائي که از تن جدا گشته و چه نفس هائي که به خصم دشمن و بمبهاي شيميائي به سختي و بريده بريده  تکرار مي شوند ... و گاه به گاه شاهد پرپر شدن گلهاي عاشق و معصوم مي شويم.
من تا چه حد مي توانم لحظه هاي شيرين مناجات آنان را با خداي خويش حس کنم ؟ تا زمانيکه دلم از کينه و بدي ها پر است چگونه مي توانم لذت عشق و معرفت الهي را حس کنم !؟


مِي نديده، کِي مست بوي مِي شود
سحر آيد،که تواند باز سوي دِي شود
همه عمر ز رندان جدا و ازقافله جا مانديم
واهيست ره صد ساله به شبي طي شود


 پ ن1: مقام شهيد بسي ارجمند و والاست و هر کسي لياقت شهادت ندارد و رنگ شهادت رنگي از جنس نور است ... زلال ، پاک ، جذاب و روح بخش .
پ ن2:
بعضي ها فکر مي کنند شهدا انسانهاي ماورائي بوده اند!؛ شهدا مانند ما انسانهاي خاکي بوده ليکن در مسير عشق ، ره معرفت را طي نمودند و از جاده هاي پر پيچ و خم دنيا راه حق و حقيقت را يافته و از آن به سلامت عبور کردند .
پ ن 3:
در حين نوشتن متن حس شعري ما گل کرد و ارتجالاً رباعي فوق در ذهنم تداعي شد . اميدوارم توانسته باشم به خوبي منظورم را رسانده باشم .
 والسلام عليکم ايها الشهداء و الصديقين
 


نویسنده : علي يکتا

هدایای شما [ هدیه]

 

+ جوان ها غفلت تا به کي !؟

دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 7:50 صبح

روز جانباز هم گذشت اما خيلي وقت بود ياد آقاي نوباوه افتاده بودم . نمي دونم چرا رسانه ها درموردش چيزي نمي گن ، شايد خودش نمي خواد ولي به هر حال من اين مطلب رو از تبيان گرفتم . بازم صد رحمت به اين تبيان .


درمان بيژن نوباوه که بر اثر جراحات ناشي از جنگ تحميلي براي او به وجود آمده است، در بيمارستان آتيه ادامه دارد.
به گزارش مهر، بيژن نوباوه که سال‌ها به عنوان خبرنگار واحد مرکزي خبر سازمان صداوسيما مشغول فعاليت بوده است، در حال حاضر به دليل جراحات ناشي از جنگ تحميلي، از شرايط جسمي خوبي برخوردار نيست و براي درمان در بيمارستان آتيه تحت نظر پزشکان معالج قرار دارد.
بيژن نوباوه از جمله خبرنگاران باسابقه تلويزيون به شمار مي‌رود که در زمان جنگ تحميلي بارها براي تهيه گزارش و خبر به جبهه نبرد اعزام شده بود و به دليل حضور در خط مقدم جبهه، چندين بار مورد اصابت ترکش و حتي شيميايي قرار گرفته است که همين مسئله باعث شده بود که هر از چند گاه با مشکل مواجه شود.
نوباوه حدود چهار سال به عنوان خبرنگار اعزامي سازمان صدا و سيما به سازمان ملل متحد، در نيويورک فعاليت کرده است و اخيرا (حدود سه ماه) به عنوان مدير شبکه تلويزيوني جام جم 2 مشغول فعاليت شده بود.
اين خبرنگار صدا و سيما که جانباز هم محسوب مي‌شود، از سوي مسئولان بيمارستان آتيه، ممنوع‌الملاقات شده است و پزشکان معالج او، دليل اين امر را ضرورت دوري بيمار از هرگونه ميکروب يا مواد خارجي و نيز هيجان عنوان مي کنند.
اما بر اساس اطلاعاتي که به دست آمده است، مدير کنوني شبکه جام جم 2، در آزمايش‌هاي انجام شده با مشکل «واي.تي.سي» بالا مواجه است و پزشکان درصدد درمان وي هستند.


بيژن نوباوه :حاضر نيستم صورت خود را به عنوان يک ارزش و ادعا مطرح کنم 

 


اگه صداي موجود در وبلاگ پخش نشد خوب دانلود کنيد


http://download165.mediafire.com/kkkbbnz1i9lg/8x1ar1twmhm/Rahbary.mp3


نویسنده : علي يکتا

هدایای شما [ هدیه]

 

+ کسي که علم غيب داشت!

چهارشنبه 17 مرداد 1386 ساعت 11:29 عصر

مورّخين شيعه و سنّى در کتاب‌هاى خود حکايت کرده‌اند:
شقيق بلخى در سال 149 به قصد حجّ خانه خدا، عازم مکّه معظّمه گرديد، هنگامى که به قادسيّه رسيد جوانى را ديد که تنها و بدون همراه به سوى مکه رهسپار است؛ ولى او را نشناخت.
شقيق مي‌گويد: با خود گفتم اين جوان از طايفه صوفيّه است، که از مردم کناره‌گيرى کرده تا او را نشناسند، من وظيفه خود مى‌دانم که او را هدايت و راهنمائى کنم.
همين که نزديک آن جوان رفتم، بدون اين که با او سخنى گفته باشم، مرا مورد خطاب قرار داد و اظهار نمود:
اى شقيق! خداوند در قرآن فرموده است: «اجتنبوا کثيراً من الظّنّ إنّ بعض الظنّ إثم (1)؛ از گمان بد نسبت به يکديگر دورى نمائيد، که بعضى از گمان‌ها، گناه محسوب مى‌شود.»
و سپس از چشم من ناپديد شد و ديگر او را نديدم تا آن که به محل قاصبه رسيدم؛ و دوباره چشمم بر آن جوان افتاد، در حالى که مشغول نماز بود؛ و مشاهده کردم که تمام اعضاء بدنش از خوف الهى مى‌لرزيد و قطرات اشک از چشمانش سرازير بود.
نزد او رفتم تا از افکار خود عذرخواهى کنم، چون نمازش پايان يافت و قبل از آن که من حرفى بزنم، اين آيه شريفه قرآن را تلاوت نمود: «و إنّى لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدى (2)؛ همانا من آمرزنده‌ام آن کسانى را که واقعاً پشيمان شده و توبه کرده باشند و کردار ناپسندشان را با اعمال نيک جبران نمايند.»
بعد از آن، حضرت برخاست و به راه خود ادامه داد و رفت، تا آن که بار ديگر در محلى به نام زماله، او را کنار چاهى ديدم که مى‌خواست با طناب و دلو آب بکشد؛ ولى دلو داخل چاه افتاد.
پس دست دعا به سوى آسمان بلند نمود، ناگاه ديدم آب چاه بالا آمد تا جائى که با دست آب برداشت و وضو گرفت و چهار رکعت نماز اقامه نمود؛ و سپس مشتى از ريگ‌هاى کنار چاه را برداشت و درون چاه ريخت و قدرى از آن آب، آشاميد.
جلو رفتم و گفتم: قدرى از آنچه خداوند به شما روزى داده است به من هم عنايت فرما!
اظهار داشت: اى شقيق! نعمت‌هاى خداوند متعال در تمام حالات در اختيار ما بوده و خواهد بود، سعى کن هميشه نسبت به پروردگارت خوش‌بين و با معرفت باشى.
شقيق بلخى افزود: بعد از آن، مقدارى از آنها را به من عطا نمود؛ و چون تناول کردم همچون آرد و شکر بسيار لذيذ و گوارا بود که تاکنون به آن گوارائى و خوشبوئى نديده بودم و تا مدتى احساس گرسنگى و تشنگى نکردم .
بعد از آن، ديگر آن شخصيت عظيم القدر را نديدم تا به مکه مکرمه رسيدم و او را در جمع عده‌اى از دوستان و اصحابش مشاهده کردم، پس نزد بعضى از اشخاص که احتمالاً از دوستان او بود، رفتم و پرسيدم که اين جوان کيست؟
پاسخ داد: ابو ابراهيم، عالم آل محمّد صلوات الله عليهم است .
گفتم: ابو ابراهيم چه کسى است؟
جواب داد: او حضرت امام موسى کاظم عليه السلام است. (3)
برگرفته از سايت تبيان



نویسنده : علي يکتا

هدایای شما [ هدیه]

 

+ روزي که شهادت

سه‏شنبه 12 تير 1386 ساعت 7:19 صبح

روزي که شهادت ، اين واژه پر صلابت جاودانگي ، شبهاي سياه سکوت راشکست ! 


روزي که شهادت ، زمين را آسماني کرد ، ستاره پر فرغ انقلاب در هاله اي قدسي درخشيدن گرفت !


روزي که شهادت ، سپيده ايمان را نويد داد ، اميد خزان زده بشري بهار شد !


و روزي که شهادت آواز پر جبرئيل را در کوچه هاي شهر جار مي کرد ، صبح دامني از نور بر سر و روي زمينيان نثار کرد !


واز آن روز بود که شهادت رؤياهاي عاشقان خميني را تاويل کرد تا آسمانهاي مشرق از آفتاب خميني لبريز شود !


روزي که شهادت ، سر تا نيستان وجود را به آدمي آموخت ، روزي که شهادت ، راه روشن شهر زيبائي ها را ترسيم کرد !


و روزي که شهادت ، پرواز تا آفاق عرش را براي اهل يقين و معرفت ممکن کرد ! 


حيات ، ايمان ، ولايت ، رهائي ، حريت ، آزادي ، عدالت ، انتظار و معنويت نه آنگونه که بود بلکه بدان سان ميراث داران شهادت تا همه فرداهاي تاريخ آن را فرياد کرده اند ، بر آئينه وجودمان تجلي يافت !


و ازهمان روز بود که وارثان تاريکي ، بي تاب از انفجار نور ، دروازه هاي شهر ايمان را با خام خيالي هايشان هدف گرفتند ، اما ندانستند که حسينيان همه تاريخ ، جهاد را دروازه بهشت و ميدان مشق عشق را قطعه اي از آسمان مي شمارند !


اگر تو نيز مي خواهي نقش آن روزهاي جاودان تا ابد ، بر اعماق جانت بنشيند ، با يادها و يادگاري هاي همان روز ها انس بگير تا بداني نام آوران عرصه هاي شهادت که بودند و چه کردند .


 



نویسنده : علي يکتا

هدایای شما [ هدیه]

[4/6/1387- 3:32 ع] بانوان و شغل مردانه
[30/5/1387- 1:7 ع] انسان و ايمان
[آرشيو شده ها]