سالها پیش حدود 12 سالم بود رفته بودیم به شهر مقدس قم . یه روز به همراه پدرم به مسجد رفتیم که یادم نیست اسمش چی بود . ما برای نماز به مسجد نرفته بودیم چون اصلا تا اذان 2 تا 3 ساعت زمان داشتیم . اگه اشتباه نکنم اون یه جلسه بود که علمای زیادی در اون شرکت کرده بودند . به هر حال من اون زمان بچه شیطون و کم حوصله ای بودم و چون فقط به فکر سرگرم کردن خودم بود توی مسجد نموندم و زدم بیرون . وقتی دم در رسیدم و خواستم کفشم رو بپوشم یه لحظه چشمم افتاد به یه نعلین زرد و خوشکل که خیلی برام جالب بود و حسابی از دیدنش جا خوردم و به خودم گفتم این برای یه حاج آقای جوون باید باشه و رنگ شاد پوشیده و کلی تفکرات بچگانه . خلاصه تا تموم شدن جلسه تمام فکر من شده بود اون نعلین زرد و قشنگ و به خاطر همین به خودم گفتم هر طور شده باید من صاحب این نعلین رو ببینم و بدونم چه جور شخصیتی داره !؟ صبر کردم تا جلسه تمام شد و من همینطور منتظر بودم بالاخره یکی پیدا بشه و اون نعلین ها رو بپوشه اما هر چی ایستادم کسی نیومد ، اکثر حضار در جلسه رفتن ولی هنوز اون نعلین سر جاش بود همین طور فکرم مشغول بود که بعد از مدتی متوجه شدم یه روحانی در حال پوشیدن اون نعلین هست و بعد به چهره ایشون نگاه کردم یه چهره نورانی ، اما جوون نبود و تقریبا مسن بود خیلی برام جالب بود ، یه آقای مهربون و خوش سیما ، نمی دونستم چی بگم فقط متوجه شدم عده ای اطرف ایشون هستن و با احترام برخورد می کنند و بعد از ایشون از مسجد خارج می شدند . در همون لحظات بود که پدرم اومد من هم معطل نکردم و سریع از پدرم پرسیدم بابا اون آقا کیه !؟ پدرم گفت حاج آقا تبریزی .
قبر مطهر مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تبریزی(قدس سره)
در حرم حضرت معصومه (س)